تحول در نظریه های موازنه قوا

خرید بک لینک

یکی از مهمترین نظریه های مربوط به صلح و امنیت بین الملل در دوران جنگ سرد،نظریه موازنه ی قوا بود.

پایان جنگ سرد و عدم شکل گیری هرگونه موازنه در مقابل ایالات متحده امریکا سبب شد جایگاه محوری این نظریه از دست برود.

کنت والتز در پاسخ به انتقادات عنوان می دارد که ما هنوز باید منتظر ظهور رفتارهای توان بخش در برابر امریکا باشیم.هرچند این امربا تأخیر رخ دهد.

والتز دو علت را برای ناپایداری نظام تک قطبی بیان میکند.نخست،قدرت های مسلط وظایف متعددی را در فراسوی مرزهای خود پذیرفتهاند که آنها را در دراز مدت تضعیف میکند.دوم بدلیل اینکه قدرت مستقل از اراده تهدیدزاست،حتی در صورتی که نیروی سلطه گری بامدارا و ملایمت رفتار کند،باز هم دولت های دیگر در مورد رفتار آینده ی آن نگرانند.

تلاش ها برای فهم نظریه ی موازنه قوا در روابط بین الملل به بیش از پانصد سال پیش باز می گردد.از این منظر،شاید هیچ نظریه ای را بهقدمت آن نتوان یافت.

عده ای موازنه ی قوا را شناخته شده ترین و احتمالا مؤثرترین نظریه ی موجود برای توضیح ماهیت روابط بین الملل از قرن پانزده به بعددانسته اند.دولت ها بازیگران اصلی نظام بین الملل هستند که تحت فشارهای نظام آنارشیک بین المللی،به طور عقلانی در پی افزایشقدرت و یا امنیت خودند.این نظریه بیش از هر چند کوشش برای فهم هر چه بیشتر ثبات و صلح در سیاست بین الملل است.

دو عامل قدرت و ترس از مهمترین موضوعاتی است که این متفکران مطرح می کنند و از پیوند بین این دو موضوع است که رفتار موازنهساز به عنوان طبیعی ترین واکنش بازیگران در سیاست بین الملل،معنا و مفهوم می یابد.

از میان همه تعاریف موازنه قوا می توان سه اصل کلیدی و مشترک را استخراج کرد.

نخست سیاست بین الملل ذاتا متمایل به توزیع برابر قدرت است دوم جستجوی هر بازیگر برای استیلا در نظام در هر مقطع زمانی بامخالفت مواجه شده است و سوم امید هر بازیگر به استیلا بر نظام ناشی از تلقی اشتباه او از توانمندی های خود و دیگران است.

_نظریه کلاسیک واقع گرا

از جمله مهمترین نظریه های توازنموازنه ی قوا،نظریه مورگنتاست با عنوان اروپا محوری_

نگرش مورگنتا،نگرش سرزمین محور و استراتژی مدار است و شالوده ی مفهوم موازنه به دو فرض اساسی؛نخست،عناصری که بایدمتوازن گردند،برای جامعه ضروری اند یا حق وجود دارند و دوم،بدون حالت تعادل میان آنها،یکی از عناصر بر دیگران تفوق می یابد بهمنافع و حقوق آنها تجاوز می کند و ممکن است در نهایت دیگران را نابود کند و جانشین آنها شود.

هدف تعادل باید جلوگیری از تفوق یکی از عناصر بر دیگری باشد.از دید مورگنتا،موازنه قدرت به مثابه پیامد طبیعی و اجتناب ناپذیرمبارزه ی قدرت است برداشت مورگنتا از مفهوم موازنه،برگرفته از علوم طبیعی است.

قدرت طلبی هر یک از دولت ها ممکن است به دو طریق به کشمکش میان آنها،منجر شود و آنها را در مقاطع تاریخی خاصی رو در روییکدیگر قرار دهد.

۱:الگوی تضاد مستقیم و ۲: الگوی رقابت

تضاد مستقیم میان دولتی که درصدد تحمیل قدرت و اراده خود(سیاست امپریالیستی)بر دولت دیگر است و دولت مقابل که در برابر ایناقدام مقاومت می کند پدید می آید.توازنی که نتیجه ی تضاد مستقیم است.توازن ماهیتی ذاتا بی ثبات و پویا دارد.این امر در الگویرقابت نیز هویداست.

هرگاه توازن میان دو ائتلاف را در حال تغییر ببینید وارد عمل میشود و از طریق افزودن وزن خود به کفه ی در حال سبک شدن، توازن رااعاده می کند،مورگنتا این عامل را «حافظ توازن» می نامد.

_توزان/موازنه؛تلقی نو واقع گرایانه

نو واقع گرایان نیز جایگاهی محوری برای توزان قوا/موازنه قدرت قائل شده اند.نو واقع گرایی،یعنی کنت والتز(۱۹۷۹) نگاه تاریخیکلاسیک را رها کرده.نگرش ساختاری به سیاست بین الملل بر میگزیند.

نو واقع گرایی،تأکید به نظریه سیاست بین الملل در برابر نظریه سیاست خارجی است در حالیکه والتز(۱۹۹۶)نظریه سیاسی_بین المللیماهیتا از نظریه های سیاست خارجی متمایز است.

مرشایمر یکی دیگر از نو واقع گرایان اتفاقا تأکید خود را بر نظریه سیاست خارجی قرار داده است.

والتز اهداف نظریه توازن قوا را نخست،تبیین برگشت پذیری و باز تولید آنارشی می داند.ساختار آنارشیک نظام بین الملل منجر به اعادهی توازن می شود.

دوم،نظام دو قطبی را باثبات تر از نظام چند قطبی معرفی می کند،زیرا در نظام موازنه قوا هر قطب باید خود را به رفتار و رویه ی قطبمقابل معطوف سازد و این کار و پاسخ به رقیب در حالت دو قطبی،ساده تر از وضعیت چند قطبی است از نظر والتز،نظام تک قطبیناپایدارترین نظام هاست،زیرا امنیت قطب مسلط با هزینه دیگر دولت های نظام تامین می شود.والتز پس از تعیین آنارشی به عنوانساختار نظام بین الملل، دو عامل را برجسته می سازد در مقایسه با خیل عظیم قدرت های کوچک موجود در نظام،تنها امکان شکل گیریتعداد محدودی قدرت بزرگ در نظام بین الملل وجود دارد و دیگر اینکه توزیع قدرت میان قدرت های بزرگ تعیین کننده شکل ساختار نظامبین الملل (یک قطبی،دو قطبی یا چند قطبی)است.

والتز به رغم مورگنتا که دولت ها را پیشینه ساز قدرت به سوی تأمین کمیته ی امنیت می دانست.آنها را صرفا جویندگان امنیت معرفی میکند که چون تغییرات ساختاری عمده ترین تهدید کننده ی امنیتشان به شمار می رود بقا و دوام آنها مستلزم پاسخ به هر تغییر ساختاریدر نظام است.

توازن نه پیامد آگاهانه بلکه نتیجه ی ناخواسته ی تصمیمات انفرادی دولت ها برای اطمینان از بقای خود است.موازنه ی قوا،پویش درونسیستم است که تعادل،ثبات و دوام نظام را تضمین می کند.

والتز برای تبیین ساختاری قدرت،آن را به توانمندی نسبی مادی_نظامی تحدید می کند.هدف غایی هر دولت تأمین بقا و امنیت خویشاست.

نخستین این اهداف،ممانعت از شکل گیری هژمونی دولت دیگر است.

دو استدلال متفاوت برای عدم شکل گیری هژمونی در نظریه ی توازن_موازنه قدرت مورد اشاره قرار می گیرد.

دو روایت از اینکه چرا ساز و کار موازنه تقریبا با موفقیت در جهت ممانعت از شکل گیری هژمونی عمل می کند:

۱:هژمون های بالقوه انتظار دارند که رفتار توسعه طلبانه ی آنها به شکل گیری ائتلافی نظامی علیه شان بینجامد و در نتیجه،از تجاوزپرهیز می کنند.

۲:هژمون های بالقوه در پی سیاست های توسعه طلبانه شان هستند و در جنگ با ائتلاف کشورها شکست می خورند.

روایت اول به صلح می انجامد،اما دومی نه.

فرضیه ی تعادل قدرت پیش بینی می کند که تساوی قدرت بین دو کشور احتمالا به صلح می انجامد و یا دست کم احتمال جنگ را کاهشمی دهد.

در حالیکه در نظریه ساختاری توازن قدرت که نظریه ای نظام محور است،پیمان ها و ائتلاف ها از اهمیت بسزایی که ایجاد ثبات و صلحاست برخوردارند.

در صحبت بزرگان دکتر الهی قمشه ای...

ما را در سایت در صحبت بزرگان دکتر الهی قمشه ای دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 2:41

صفحه بندی